کلایو بل، فرم معنا دار

نظریه موثر و جریان ساز درباره لذت زیباشناسانه از فرم در کتابی از کلایو بل عرضه شده است.
این نظریه عمدتا شامل هنرهای بصری می شود و همزمان در دوره ای مطرح شد که اوج اتفاقات امپرسیونیستی و پست امپرسیونیستی در حال رقم خوردن بود. مردم که بر حسب عادت ، در برخورد با این آثار هنری به جای رویارویی با جنبه های صوری آنها، اغلب از راه ارجاع به فحوای اثر و موضوع اصلی دست به داوری می زدند، به طبع این نوع از نقاشی را بی ارزش می پنداشتند.
بل در این شرایط دیدگاه های خود را ابراز می کند و می گوید : نقطه شروع همه نظامهای زیبایی شناختی باید تجربه شخصی از حسی خاص باشد. ما ابژه ها و اشیایی را که محرک چنین حسی باشند آثار هنری می خوانیم . همه افراد حساس در این نظر هم رای هستند که حس خاصی وجود دارد که آثار هنری آن را بر می انگیزاند، این حس، حس زیبایی شناختی نامیده می شود . اگر بتوانیم کیفیت مشترک و خاصی برای همه ابژه هایی بیابیم که چنین احساساتی را به بار می آورند ، خواهیم توانست گره از مسئله ای بگشاییم که من آن را مسئله محوری زیباشناسی تلقی می کنم ... اما پرسشی که خود بل در ادامه مطرح می کند این است که کیفیت مشترک تمامی ابژه هایی که احساسات زیباشناختی را برمی انگیزانند چه چیزی است؟
می گوید : تنها یک پاسخ محتمل به نظر می رسد و آن فرم معنادار است. ترکیبی از خطوط و رنگها به شیوه ای مشخص ، فرمهای معین و روابط و نسبتهای این فرمها، احساسات زیباشناختی را در ما بیدار می کنند . من این نسبتها و ترکیبات خطوط و رنگها ، این فرمهای به نحو زیباشناسانه تکان دهنده را فرم معنادار می نامم و تنها کیفیت مشترک میان همه آثار هنری بصری همان فرم معنادار است ... اما باید توجه داشت که کاربرد کلمه اثر هنری در نظر بل مربوط به آثاری می شود که وی آنها را دارای ارزش می داند و آنها را اثر هنری خوب قلمداد می کند . چرا که فرم معنادار را در اصل و ذات اثر هنری خوب و با ارزش می داند و نه اثر منحط و امثالهم . از طرف دیگر بل برخلاف کانت رنگ را جزو مولفه های فرم معنادار می داند و تمایزی بین رنگ و فرم قایل نمی شود و اصولا این تمایز را غیر واقعی می داند و اعتقاد دارد که انسان نمی تواند یک خط و یا یک حجم بی رنگ را، حداقل سیاه و سفید که وی آنها را جزو رنگ به حساب می آورد، در ذهن مجسم نماید.
در سوی دیگر اما بل اهمیتی برای تجربه زیباشناختی طبیعت قایل نمی شود که مسئله بسیار مهمی در تفکرات وی است. می گوید: برخی از مردم شاید هر از گاهی در طبیعت آن چیزی را مشاهده می کنند که ما در هنر می بینیم، و از این رهگذر در خودشان حس زیباشناختی احساس می کنند، ولی به عقیده من، علی الاصول بیشتر مردم در مقایسه با احساسی که نسبت به نقاشی ها، سفال ها، معابد و تندیسها دارند، احساس بسیار متفاوتی نسبت به پرندگان، گلها و پرهای پروانه ها در خودشان احساس می کنند. بل اعتقاد دارد که اشیای زیبای طبیعت و مخلوقات آن فرم معنادار را به نمایش نمی گذارند و از همین است که حس ما نسبت به آنها حس زیباشناختی نیست. زیرا آن چیزی که فرم را معنادار می سازد عبارت از آن حسی است که به خالق آن در لحظه ساخت دست داده و این در حالی است که زیبایی صرف مثل زیبایی که در طبیعت یافت می شود حاکی از چنین بیانی برای ما نیست. بل تلاش می کند که تمایزی بین شیوه هایی که ما می توانیم با یک اثر بصری برخورد کنیم را قایل شود و برای ما در تجربه بصری اثر تفاوت هایی نشان دهد . مثلا تفاوت میان آثاری که امکان دارد در ما علاقه و تحسین برانگیزد و در ما تاثیر زیاد داشته باشند اما هرگز ما را به لحاظ زیباشناختی متاثر نسازند و همچنین آثاری که در ما تاثیر زیباشناختی داشته باشند اما ارجاعی به موردی دیگر که ملموس باشد نه.
 

بل در اینجا بر اثر مشهور فریت یعنی ایستگاه پدینگتون دست می گذارد و آن را به عنوان نمونه بیان می کند: تابلویی پر از حوادث و شخصیت های مختلف و جزئیات مسایل اجتماعی، بل همه این جذابیت ها را متذکر شده ولی در نهایت می گوید که این تابلو با وجود بهره مندی از چندین تکه رنگ جذاب، اثر هنری به شمار نمی آید و می افزاید: در این نقاشی خط و رنگ برای بازگویی حکایات، بیان افکار، و نمایش آداب و رسوم و عادات یک نسل به کار رفته است. آنها به منظور تهییج حس زیبایی شناختی بکار گرفته نشده اند، فرمها و روابط میان آنها برای فریت ابژه های حسی نبوده اند، بلکه ابزار حکایت احساسات و وسیله بیان نظرات بوده اند.
منظور بل در اینجا تاکید بر این نکته است که حس زیباشناختی پاسخی است به خود فرم، نه به اوضاع و احوال یا خصوصیات یا حوادث مربوط به امسان که فرم ممکن است برای به تصویر کشیدن آنها بکار رفته باشد. در کل بل می گوید که ما برای درک و تحسین اثر هنری به هیچ چیزی از زندگی نیازی نداریم، نه به دانشی درباره ایده ها و امور مربوط به آن و نه به آشنایی با عواطف ناشی از آن. تنها لحظه ای از علایق زندگی دست می کشیم و انتظارات و خاطراتمان متوقف می شوند و به ورای جریان زندگی منتقل می شویم و این همان درک حس زیباشناختی در هنر است
 


بعضی از کلمات ترجمه شده در متن
Clive Bell
Significant Form
Combination of lines and colours
Immanuel Kant
Aesthetic Emotion
Frith
Peddington Station
 
برخی منابع مورد استفاده
تجربه زیباشناختی ، ترجمه فریده فرنود فر
دایره المعارف هنر ، رویین پاکباز
 
www.en.wikipedia.org/wiki/Clive_Bell
www.static.guim.co.uk
 
نویسنده: سیاوش فرخاک
 
1 نظر
  • چهارشنبه 31 خرداد 1391

    فرشاد نوروزی : با سلام استفاده کردم. خیلی ممنون

عدد "چهار" را وارد کنید

- اگر پرسش یا نظری غیر مرتبط با این نوشتار دارید ، لطفن در قسمت "تماس با ما" ارسال نمایید
- نظرات حاوی تبلیغات ، توهین به گروه یا افراد نمایش داده نخواهد شد