سانتیاگو کالاتراوا، معمار ساختمان‌هایی که حرکت می‌کنند
اتفاقات حدود 500 سال پیش، شروعی برای جدایی علم و هنر بود. امروزه دانشمندان بیشتر بر چگونگی‌ها متمرکز هستند، دیگران نیز در ظواهر مانده‌اند. آنها از کالاها استفاده می‌کنند اما نمی‌دانند که آنها چطور کار می‌کنند. قبل از این جدایی، ترکیب این دو نوع دانش از اهداف عالی دوره رنسانس بود. به همین دلیل، آثار داوینچی هنوز ما را مجذوب می‌کند و رنسانس هنوز همانقدر ایده‌آل باقی مانده است. حال چرا سانتیاگو کالاتراوا، یکی از معماران نخبه جهان،  پس از فارغ التحصیلی در رشته معماری، تصمیم می‌گیرد برای تحصیل برای رشته مهندسی عمران، دوباره به دانشگاه باز گردد؟
کالاتراوا در سنین پایین به طراحی علاقه زیادی نشان می‌داد. او همیشه مدادش را همراه داشت، اما در طراحی یک پارادوکس مسلم او را آزار می‌داد. در والنسیا، جایی که او بزرگ شده بود، نور شدید آفتاب مدیترانه‌ای، موضوعات مورد علاقه طراحی او را (صخره ها، درختان، ساختمان‌ها، مردم و ...) بسیار برجسته و نمایان نشان می‌داد. اما خطوط دور اشیا به آرامی در گذر روز، نرم تر می‌شدند. گویا هیچ‌کدام از طرح‌های او واقعا ایستا نبودند. هرچیز در مرحله‌ای از تغییر و حرکت بود. او چطور می‌توانست این حرکت را روی کاغذ بیاورد در صورتی که تصویر کاملا راکد بود؟ برای این او دوره‌هایی آموزشی را گذراند و یاد گرفت که چگونه توهم حرکت چیزی را خلق کند ولی این کافی نبود. به عنوان بخشی از این پژوهش به نظر غیرممکن، او از منظر ریاضیات اندیشید. مانند هندسه توصیفی که می‌توانست به او در نمایاندن اشیا در دو بعد، کمک کند. مهارت های او پیشرفت کرد و علاقه او عمیقتر شد. به نظر می‌رسید، او هنر را به عنوان حرفه‌ی خود، انتخاب کرده بود. کالاتراوا در سال 1969 در مدرسه هنر والنسیا ثبت نام کرد.
چند ماه بعد او تجربه‌ای به ظاهر کوچک داشت که جریان زندگی‌اش را عوض کرد. در حالی که برای خرید به یک فروشگاه بین راهی رفته بود، چشمش به یک کتابچه از کارهای معمار بزرگ، لوکوربوزیه افتاد. این معمار به نوعی موفق به خلق احجام کاملا واضحی شده بود. او حتی چیزی به سادگی یک پلکان را به یک مجسمه پویا تبدیل کرده بود. به نظر بناهای طراحی شده توسط او، با خلق حسی از حرکت در فرم‌های ساکنشان، جاذبه را به مبارزه می‌طلبند. او پس از مدتی به مدرسه معماری والنسیا رفت. با فارغ التحصیلی در سال 1973، کالاتراوا آموخته‌های محکمی در زمینه معماری به دست آورد. او مهم ترین اصول و قواعد طراحی معماری را آموخته بود و قادر بود شروع به کار حرفه‌ای کند. اما احساس می‌کرد عنصری حیاتی در دانش معماری او کم است. در نگاهی به تمام آثار بزرگ معماری که او بیش از بقیه تحسین می‌کرد، پانتئون در رم، بناهای گائودی در بارسلونا، پل طراحی شده توسط رابرت میلارت در سوئیس، او هیچ نظر مشخصی درباره عملیات ساخت آن‌ها نداشت. او بیشتر درباره فرم آنها، زیبایی شناسی آنها و این که چگونه به عنوان یک مکان عمومی عمل می‌کنند، می دانست و درباره اتصالات آنها؛ این که چطور سرپا ایستاده‌اند، و همچنین این که چگونه بناهای لوکوربوزیه آن تاثیر حرکت و پویایی را دارند، نمی دانست. مانند این که بدانیم چطور یک پرنده زیبا را بکشیم، اما نفهمیم چطور پرواز می‌کند. او می‌خواست همزمان با طراحی، فراتر از سطوح و عناصر طراحی برود و واقعیت را لمس کند. او احساس می‌کرد دنیا در حال تغییر است. با پیشرفت‌های تکنولوژی و مصالح جدید، امکانات انقلابی برای گونه جدیدی از معماری پدیدار شده است. اما برای بهترین نتیجه،  باید در مورد مهندسی می‌آموخت. در راستای این فکر، کالاتراوا یک تصمیم مهم گرفت و برای اخذ مدرک مهندسی عمران در موسسه تکنولوژی زوریخ سوئیس ثبت نام کرد. او آموزش دید که چطور مانند یک مهندس فکر کند و خط بکشد و البته پروسه دشواری بود. دانستن این که ساختمان ها چطور ساخته می‌شوند، او را آزاد می‌ساخت و به او ایده‌هایی می‌داد که چطور به آهستگی محدودیت های سازه ها را کمتر کند. در سال‌های ابتدایی کاملا درگیر دانش ریاضیات و فیزیک لازم برای این رشته بود، اما همانطور که پیشرفت می‌کرد، فهمید به پارادوکسی که در کودکی با آن درگیر بوده، بازگشته که چطور حرکت و تغییر را بیان کند. در معماری، قانون طلایی این بود که بناها باید ایستا باشند. کالاتراوا میل شکست این قرارداد سفت و سخت را در خود حس می‌کرد. بنابراین تصمیم گرفت تز پایان نامه دکتری خود را امکان ایجاد حرکت واقعی در معماری قرار دهد. کالاتراوا با الهام از ناسا و طرح‌هایش برای سفر در فضا، و همینطور بال‌های تا‌شونده که توسط داوینچی طراحی شده بودند، موضوع خود را امکان خمش (تاشوندگی) سازه‌ها از طریق مهندسی پیشرفته، قرار داد.
کالاتراوا بالاخره، بعد از 14 سال آموزش معماری و مهندسی، با کامل کردن پایان‌نامه‌اش، وارد دنیای کار شد. در سال های پیش رو او روی گونه جدیدی از درها، پنجره‌ها و سقف‌های جمع شونده که به شکل جدیدی حرکت می‌کردند و باز می‌شدند، کار می‌کرد.






 
او یک پل متحرک در بوینس‌آیرس طراحی کرد که برخلاف پل‌های دیگر به سمت بیرون باز می‌شد. در سال 1996 همه‌ی افکارش را در یک گام، با طراحی بنای الحاقی موزه هنر میلواکی پیاده کرد. بنا از یک سالن پذیرش طولانی ساخته شده از شیشه و فلز با یک سقف 24 متری، پوشیده از صفحات نورگیر بسیار بزرگ متحرک تشکیل شده است. صفحه‌ها دو پنل عاج‌دار، دارند که شبیه بال‌های یک مرغ دریایی عظیم، باز و بسته می‌شوند و حس بنایی که می‌تواند پرواز کند را القا می‌کنند.










 
ما انسان‌ها در دو جهان زندگی می‌کنیم، اولی جهان فرم‌ها و شکل‌هاست که با چشم دیده می‌شوند. جهان دیگر عملکرد، آناتومی و ترکیب است. اینکه اجزا چطور با هم کار می‌کنند و کل را تشکیل می‌دهند. این جهان دوم سریعا قابل دریافت نیست و سخت‌فهم‌تر است. چرا که چیزی نیست که با چشم قابل رویت باشد. بلکه فقط با ذهن قابل تشخیص است. اما این چگونگی‌ها به محض فهمیدن بسیار هنرمندانه جلوه می‌کند. چرا که رازهای زندگی را در‌بر دارد که چگونه چیز‌ها حرکت و تغییر می‌کنند. این تقسیم چگونگی‌ها و چیستی‌ها، تقریبا برای هر چیزی اعمال می‌شود. ما ماشین‌ها را می‌بینیم، اما نمی‌دانیم چگونه کار می‌کنند. گروهی از مردم را می‌بینیم که شغلشان تولید کردن چیزی است، اما نمی‌دانیم ساختار گروه چگونه است یا محصول چگونه تولید یا پخش می‌شود. در موارد مشابه متاثر از ظاهر انسان‌ها هستیم نه تفسیر روانی آنچه که می‌گویند یا انجام می‌دهند. کالاتراوا در چیرگی بر این تقسیم، در ترکیب چگونگی‌ها و چیستی‌های معماری، به سطح عمیقتری از این دانش دست یافت. او بخش بیشتری از واقعیت را دریافت کرده که در طراحی معماری‌اش دیده می‌شود. این موضوع به او اجازه می‌دهد که هنرمندانه‌تر خلق کند. که مرزها را درنوردد و قراردادهای معمارانه را بشکند. با عقیده کالاتراوا، این باید بخشی از آموزش معماری باشد. باید عمیقا در مورد تکنولوژی که استفاده می‌کنیم، در مورد عملکرد گروهی که در آن کار می‌کنیم و مسائل اقتصادی آن، مطالعه کنیم. ما باید به طور مداوم این سوال را از خود بپرسیم که چیزها چطور کار می‌کنند، گروه چگونه تعامل می‌کند و تصمیم‌ها چگونه گرفته می‌شوند. وسیع کردن دانشمان، به ما حس عمیقتری از واقعیت می‌دهد و قدرتمان را برای تغییر دادنشان بیشتر می‌کند.
 
Santiago Calatrava

گردآورنده و مترجم: احسان تمرآبادی
11 نظر
  • پنج شنبه 3 اسفند 1391

    زینب : عالی بود

  • شنبه 21 اردیبهشت 1392

    احمدرضا : مطلب بسیار خوبی بود. لطفا مطاب معماری بیشتری را در سایت قرار دهید.

  • شنبه 21 اردیبهشت 1392

    hoosen : واقعا متشکر خسته نباشید

  • شنبه 28 اردیبهشت 1392

    زهرا : kheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeyliiiiiiiii khooooooooob bod.dastetoon dard nakone!

  • پنج شنبه 21 شهریور 1392

    فرشید : معماری کالاتراوا واقعا بی نظیره.امیدوارم در اینده نزدیک کارهای عالی تری انجام بده

  • جمعه 10 آبان 1392

    رضا : بسیار خوب بود تا حدودی استفاده کردم.من موافق سرسخت کارهای سانتیاگو هستم

  • شنبه 11 آبان 1392

    رضا : عالی بود مرسی از اینکه این مطالب آموزنده رو در اختیار جامعه مهندسی قرار میدین

  • پنج شنبه 30 آبان 1392

    shahryar : kalatrava ye donee

  • پنج شنبه 7 آذر 1392

    الیاس : ان شاالله خودم کالاتراوا رو ور شکست می کنم .

  • شنبه 19 بهمن 1392

    siavash : kheili khub bud mamnoonam.

  • دوشنبه 19 اسفند 1392

    امیر خان : هر چند همه از کار هاش تعریف می کنند ولی طرح هاش اصلآ قابل درک نیست و فقط طرح ذهنی خودش رو پیاده کرده که هیچ مفهومی از نظر معماری نداره

عدد "سه" را وارد کنید

- اگر پرسش یا نظری غیر مرتبط با این نوشتار دارید ، لطفن در قسمت "تماس با ما" ارسال نمایید
- نظرات حاوی تبلیغات ، توهین به گروه یا افراد نمایش داده نخواهد شد